سه شهروند بهائی در یزد به دست ماموران اطلاعات، دستگیر شدند

بنا به گزارش رسیده به ایران وایر، صبح روز سه شنبه ۲۸ تیر ماموران اداره اطلاعات یزد به منازل سه شهروند بهائی به نام‌های نعمت الله شادپور و پسرش، نیما شادپور و شفیق اسلامی مراجعه کرده و پس از تفتیش منازل و ضبط بعضی وسایل شخصی مانند لپ تاب و گوشی‌های همراه، هر سه تن را بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال می‌دهند.

بازداشت یک مادر بهائی و دو فرزندش در بجنورد

بنا به خبر رسیده به ایران وایر، ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۱ ماموران به منزل یک شهروند بهائی ساکن بجنورد به نام شعله ثنایی (شهیدی) هجوم برده و پس از تفتیش منزل و ضبط لپ تاب، گوشی‌های همراه و کتب مذهبی به محل کسب او که متصل به منزل بوده، داخل شده و مقادیر زیادی از اجناس مغازه (فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی) را ضبط و محل را هم پلمپ می‌کنند.

اهل بها؛ اپلیکیشنی که حکومت برای دست‌یابی به اطلاعات شخصی بهاییان ساخت

متخصصان سایبری بهایی در چند روز اخیر هشدار داده‌اند که هکرهای وابسته به جمهوری اسلامی از طریق اپلیکیشن «اهل بها»، اقدام به جذب مخاطبان بهایی و جمع‌آوری اطلاعات شخصی آن‌ها کرده‌اند. جزییات این اقدام را در گزارش زیر می‌خوانید.

شیرین دالوند؛ دختر بهایی که به عشق ایران ماند و اعدام شد

«ننه به سختی وثیقه را برای نوه‌اش جور کرد. خوشحال بود که شیرین ساعتی دیگه آزاد خواهد شد. روحی، دوست صمیمی شیرین دیروز با وثیقه آزاد شده بود ولی او نتوانسته بود برای شیرین وثیقه آماده کند و کار به امروز کشیده شده بود. وقتی وثیقه را تحویل داد، مسئول مربوطه گفت هیچ بهایی با وثیقه آزاد نمی‌شه! ننه گفت چند تا که دیروز با وثیقه آزاد شدند. نوه‌ منم با اونا بوده. یارو گفت اونها هم باید برگردند! برای بهایی آزادی خبری نیست. مادربزرگ فقط سکوت کرد. قبل از آن، توی این فکر بود، شیرین چه غذایی دوست داره تا امشب برایش درست کنم! »

«ننه»، مادربزرگ «شیرین دالوند»، دختر ۲۶ ساله شیرازی است که در ۲۸ خرداد ۱۳۶۲ به اتهام باورهای دینی به همراه ۹ زن بهایی دیگر اعدام شد.

حکایت یک دختر بهایی که خرداد ۶۲ در شیراز اعدام شد

«من امشب از عادل‌آباد می‌آیم؛ آن‌جا که منزل رندانِ پاک‌باخته و پروانگان پر سوخته آتش محبت است؛ آن‌جا که در میان دیوارهای بلند و سنگین، روح‌های عظیم‌تر از دیوارهایش را به بند کشیده‌اند؛ آن‌جا که از تک تک سنگ‌هایش فریاد حیرت و اعجاب بلند است؛ حیرت از… قهرمانان گم‌نامی که فریاد خاموش‌شان از دیوارهای بلند سجن ظالمان گذر کرده و روزی خواب غافلان از خدا بی‌خبر را خواهد آشفت و جهان را بیدار خواهد کرد…دلم می‌خواست از دیوارها بپرسم که چه دیده‌اید؟…برایم از ترانه‌های ایثار، برایم از تپش آخرین لحظات قلب پاک یک عاشق بگویید هنگامی‌ که به سوی میدان‌گاه رهسپار است. به من بگویید که آن‌جا چه گفته‌اند زمانی که به مشهد فدا شتافتند. با من از زمزمه‌های دلکش مناجاتی بگویید که در سحرگاه از لابه‌لای میله‌ها به گوش می‌رسد و قطره اشکی که آرام آرام بر گونه‌ها می‌چکد.»

دختر جوان بهایی را همراه پدر و مادرش به دار آویختند

«خبر اعدام خانواده‌ام، هر سه تا با هم، مثل ضربه ناگهانی یک پُتک بود به سَرم، تا چند روز هیچ چیزی نمی‌تونستم بخورم. جسمم هیچ چیزی را نمی‌پذیرفت. در شوک کامل بودم. امروز احساس خوبی دارم؛ چون خانواده‌ام تا پای جان بر سر اعتقادشان ایستادند و به من، فرزند‌شان و هزاران نفر دیگه یاد دادند که هیچ‌گاه تسلیم ظلم و بی‌عدالتی نشوند؛ حتی اگر جان خود را از دست بدهند. اهداف بزرگ، فداکاری‌های بزرگ می‌خواهد.»

این‌ها سخنان «ناهید اشراقی» است. پدر، مادر و خواهر جوان او به‌طور هم‌زمان در خرداد ۱۳۶۲ به‌خاطر اعتقاد به آیین بهایی در شهر شیراز اعدام شدند.

اجرای حکم یک شهروند بهایی دیگر در تهران

یک منبع مطلع به ایران‌وایر خبر داد که روز شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ یک شهروند بهایی به نام «فردین ندافیان قمصری» جهت گذراندن دوره محکومیت، بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.