بلاتکلیفی سه شهروند بهائی بازداشت‌شده در شیراز

با گذشت دو هفته از بازداشت نگار ایقانی، شقایق خانه زرین و ژیلا شرفی نصرآبادی، هم‌چنان این شهروندان بهائی در وضعیت بلاتکلیف تحت نظر وزرات اطلاعات در بازداشت‌گاه پلاک صد شیراز نگه داشته شده‌اند.

اهل بها؛ اپلیکیشنی که حکومت برای دست‌یابی به اطلاعات شخصی بهاییان ساخت

متخصصان سایبری بهایی در چند روز اخیر هشدار داده‌اند که هکرهای وابسته به جمهوری اسلامی از طریق اپلیکیشن «اهل بها»، اقدام به جذب مخاطبان بهایی و جمع‌آوری اطلاعات شخصی آن‌ها کرده‌اند. جزییات این اقدام را در گزارش زیر می‌خوانید.

بدتر شدن وضعیت اقلیت‌های دینی در ایران؛ تلاش ایران‌وایر برای آگاهی‌رسانی

جدیدترین گزارش‌های آزادی ادیان و مذاهب در دنیا نشان می‌دهند که شرایط اقلیت‌های دینی و مذهبی در جمهوری اسلامی ایران بدتر از سال‌های اخیر شده است.

«ایران‌وایر» در ادامه تلاش‌های خود برای رفع نابرابری دینی، طی یک سال گذشته نیز مشکلات اقلیت‌های دینی و مذهبی را بازتاب داده و با مشارکت جمعی از اقلیت‌ها، به آگاهی‌رسانی پرداخته است.

نابرابری مسلمانان و غیرمسلمانان در قانون مجازات اسلامی ایران

قانون مجازات اسلامی همه شهروندان ایران را مشمول قوانین جزایی اسلامی می‌کند؛ حال آنکه بسیاری از شهروندان ایرانی مسلمان نیستند. در این مطلب به این قوانین پرداخته شده و نابرابری حقوقی در مجازات‌های کیفری قانون مجازات اسلامی ایران شرح داده می‌شوند.

شیرین دالوند؛ دختر بهایی که به عشق ایران ماند و اعدام شد

«ننه به سختی وثیقه را برای نوه‌اش جور کرد. خوشحال بود که شیرین ساعتی دیگه آزاد خواهد شد. روحی، دوست صمیمی شیرین دیروز با وثیقه آزاد شده بود ولی او نتوانسته بود برای شیرین وثیقه آماده کند و کار به امروز کشیده شده بود. وقتی وثیقه را تحویل داد، مسئول مربوطه گفت هیچ بهایی با وثیقه آزاد نمی‌شه! ننه گفت چند تا که دیروز با وثیقه آزاد شدند. نوه‌ منم با اونا بوده. یارو گفت اونها هم باید برگردند! برای بهایی آزادی خبری نیست. مادربزرگ فقط سکوت کرد. قبل از آن، توی این فکر بود، شیرین چه غذایی دوست داره تا امشب برایش درست کنم! »

«ننه»، مادربزرگ «شیرین دالوند»، دختر ۲۶ ساله شیرازی است که در ۲۸ خرداد ۱۳۶۲ به اتهام باورهای دینی به همراه ۹ زن بهایی دیگر اعدام شد.

حکایت یک دختر بهایی که خرداد ۶۲ در شیراز اعدام شد

«من امشب از عادل‌آباد می‌آیم؛ آن‌جا که منزل رندانِ پاک‌باخته و پروانگان پر سوخته آتش محبت است؛ آن‌جا که در میان دیوارهای بلند و سنگین، روح‌های عظیم‌تر از دیوارهایش را به بند کشیده‌اند؛ آن‌جا که از تک تک سنگ‌هایش فریاد حیرت و اعجاب بلند است؛ حیرت از… قهرمانان گم‌نامی که فریاد خاموش‌شان از دیوارهای بلند سجن ظالمان گذر کرده و روزی خواب غافلان از خدا بی‌خبر را خواهد آشفت و جهان را بیدار خواهد کرد…دلم می‌خواست از دیوارها بپرسم که چه دیده‌اید؟…برایم از ترانه‌های ایثار، برایم از تپش آخرین لحظات قلب پاک یک عاشق بگویید هنگامی‌ که به سوی میدان‌گاه رهسپار است. به من بگویید که آن‌جا چه گفته‌اند زمانی که به مشهد فدا شتافتند. با من از زمزمه‌های دلکش مناجاتی بگویید که در سحرگاه از لابه‌لای میله‌ها به گوش می‌رسد و قطره اشکی که آرام آرام بر گونه‌ها می‌چکد.»