بهمن سمندری؛ اعدام یک شهروند بهایی پس از ۲۴ ساعت بازداشت

«در روز ١۶ فروردین ١٣٧١ به اتفاق پسرم به دادستانی رفتیم. مسئول مربوطه گفت، بروید با یکی از اقوام مرد خود بیایید نه با فرزند خود. همان روز عصر با یکی از آشنایان مراجعه کردیم که این مرتبه مرا به قسمت اجرای احکام راه ندادند. دوست مزبور تنها به اجرای احکام مراجعه کرد و در مقابل سوال وی از وضع همسرم، فرد مسئول از کشوی میز خود وصیت‌نامه همسرم را به دست ایشان داد که تاریخ ٢٨اسفند١٣٧٠ بر روی آن خورده بود. روز ١٧فروردین١٣٧١ به بهشت زهرا مراجعه نمودم. دفاتر آنجا روزِ دفنِ جسد را ٣٠اسفند١٣٧٠ نشان می‌داد. روز ١٨فروردین١٣٧١ به دادستانی رفتم. در جواب سوال من که به چه علت شوهر مرا کشته‌اید، به‌جای جواب با درشتی به من پرخاش نمودند و تنها یک کیف پول خالی و یک عینک شکسته از لوازم شوهرم را به من تحویل دادند و گفتند که این تمام وسایل شوهر شما است.»

موسسه آموزش عالی بهایی؛ روایت تاسیس یک دانشگاه غیررسمی اما معتبر

شاید تعداد ایرانیانی که از وجود یک دانشگاه زیرزمینی و مخفی در این کشور مطلع باشند، زیاد نباشد. اصطلاح مخفی و زیرزمینی ناخودآگاه ممکن است تصویر یک رفتار مجرمانه را به ذهن متبادر کند؛ اما ترکیب دانشگاه زیرزمینی کمی عجیب به نظر می‌رسد. این دانشگاه ساخته و پرداخته بهاییان ایران است که به دلیل آزار و اذیت ساختاری و سیستماتیک در جمهوری اسلامی ایران از رفتن به دانشگاه محروم‌اند؛ اما راهی برای تحصیلات تکمیلی فرزندان خود یافته‌اند.

یک نوکیش مسیحی دیگر در روز عید پاک مسیحیان راهی زندان شد

سکینه بهجتی، نوکیش مسیحی ساکن رشت در روز شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۱ برای اجرای حکم دو سال حبس خود راهی زندان لاکان رشت شد. خانم بهجتی دومین نوکیش مسیحی ایرانی است که همزمان با عید پاک مسیحیان به زندان فرستاده می‌شود. فریبا دلیر، دیگر نوکیش مسیحی هم در همان روز برای تحمل محکومیت ۲ ساله خود به زندان اوین رفت.

دکتر حشمت‌الله روحانی، پزشک بهایی که ربوده شد

«حشمت‌الله روحانی نجف‌آبادی» در سال ۱۳۱۰ در نجف‌آباد که در آن زمان شهر کوچکی در اطراف اصفهان بود، در یک خانواده بهایی به‌ دنیا آمد. پدرش، «یدالله»، تاجر کتان و پارچه بود و کسب و کار پر رونقی در نجف‌آباد داشت.

در آن سال‌ها، نجف‌آباد با چهار هزار سکنه بهایی، از شهرهای پرجمعیت بهایی در ایران به‌ شمار می‌رفت و بخش بزرگی از اقتصاد شهر در دست بهاییان بود.

داستان قبرستان ارامنه تلو و تنها قبری که سالم مانده است

بالای همه قبرها علامت صلیب نصب شده است؛ اما هیچ‌کدام از قبرها سنگ یا نشانه و نوشته دیگری ندارند. این‌جا آرامستان ارامنه روستای «تلو» است. این قبرستان در شمال شرقی تهران و حوالی چند کیلومتری روستای تلو قرار گرفته است. روستایی که گفته می‌شود، ۲۰۰ سال قدمت دارد و بیشتر ساکنانش در گذشته از ارامنه بوده‌اند.