
بازداشت یک روحانی اهل سنت به دست نیروهای اطلاعات زاهدان
نیروهای امنیتی نظام جمهوری اسلامی یک روحانی اهل سنت را در استان سیستان و بلوچستان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

نیروهای امنیتی نظام جمهوری اسلامی یک روحانی اهل سنت را در استان سیستان و بلوچستان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

رنج و محرومیتهای اقلیتهای مذهبی پیشینهای به قدمت عمر نظام آموزشی ایران دارد. با آنکه پیش از انقلاب ۵۷ نیز کودکان اقلیت با ناملایماتی در مدارس روبهرو میشدند، اما پس از انقلاب به طور سیستماتیک بر خشونت و ظلم علیه این کودکان و نوجوانان افزوده شد. برخی از دانشآموزان و دانشجویان اقلیت مذهبی یا باید هویت دینی خود را پنهان کنند و یا با دروغهای مصلحتآمیز آینده تحصیلی خود را از خطر برهانند. آنها با هم همسرنوشتند و در صورت آشکار کردن باورهای خود خطر محرومیت از درس و دانشگاه یا طرد شدن از سوی جامعه همسالان را به جان میخرند.

«فرمانده فرهاد میگفت باید به خانواده فرهاد عزیز تسلیت گفت که چنین فرزند شجاع و رشیدی را تربیت کردند. او با به خطر انداختن خودش جان ما را نجات داد. فرهاد میتوانست مثل نگهبانها خودش را تسلیم کند و زنده بماند، ولی این کار را نکرد و با فدا کردن جان خود، جان ما را نجات داد.»
اینها سخنان یکی از همرزمان شهید فرهاد زاهدی است؛ شهیدی که جانش را در راه حفظ وطن و مردمش داد، ولی به دلیل بهایی بودن از سوی بنیاد شهید عنوان شهید نگرفت.

«دکتر مودى، بانوى آمریکایى نه فقط پزشکى میداند؛ بلکه در علم قابلگى و بیماریهاى زنان هم تخصص دارد. این بانوى نیکوخصال به همهى خواهران شرقى ایرانى خود به طور یکسان عشق میورزد… ما نسبت به این بانوى شریف و محترم نهایت تشکر و قدردانى را ابراز میکنیم و حضور ایشان در این کشور را موهبتى عظیم براى ایران میدانیم. در سایهى مراقبتهاى عالى این شخص ملکوتى، بیماران از هر مذهبى، مسلمان و غیرمسلمان، سلامتى و تندرستى خود را بازمییابند. از خداوند مسئلت مینماییم که این وجود نازنین و محترم را براى ما حفظ کند.»

بادکنکهای هلیومی قرمز به سقف خانه چسبیده، رومیزیهای قرمز روی میزها افتاده و انواع شکلاتها با پوشش قرمز و کیکهای کوچکی که با خامه و کاغذ قرمز تزیین شدهاند، روی میزها خودنمایی میکنند. تمام ستونها، میزها و نردهها با گلهای سفید و قرمز و شمعهای قرمز و طلایی تزیین شدهاند. کنار پردهها، گیپور قرمز نصب شده و ریسههایی با نور قرمز سر تا سر دور سقفها کشیده شدهاند.
اینجا مراسم جشن «ولنتاین» نیست، یک جشن مذهبی زنانه است که همه مدعوین لباسهای قرمز پوشیدهاند و آرایشهایی با تم قرمز دارند. برخلاف دیگر مراسم مذهبی شیعیان، این جشن همراه با دست و سوت، رقص و البته «لعنت» فرستادن است.

یک منبع مطلع به «ایرانوایر» خبر داد که صبح روز دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ماموران اداره اطلاعات شیراز دو تن از شهروندان بهایی ساکن این شهر را بازداشت کردهاند.

«محمد ربیعی» یکی از روحانیون سنی بود که در دوران قتلهای زنجیرهای در اواسط دهه ۱۳۷۰ شمسی کشته شد. پرونده او از نگاه همسر و خانوادهاش همچنان باز است و آنان کماکان خواستار مشخصشدن چگونگی قتل و محاکمه قاتلان او هستند.
«ایرانوایر»، در یک گفتوگوی اختصاصی با خانواده ماموستا محمد ربیعی و همچنین برخی از یاران و نزدیکانش به زندگی و چگونگی قتل این روحانی اهل سنت در دوران قتلهای زنجیرهایِ اواسط دهه هفتاد شمسی پرداخته است.

تصویر کلیسای گاراپت و مسجد بهبهانیهای آبادان را در مجاورت همدیگر در اینستاگرامم استوری کرده بودم. دو ساعتی از انتشار تصویر گذشته بود که پیغام داد. نوشته بود مدتهای مدیدی است که از دیدن تصویرهایی از این دست فرار میکند تا به یاد آنچه گذشته نیفتد؛ چون آنقدر حسرت آن روزها را به دل کشیده که خسته شده؛ اما امروز این عکس او را وصل کرده به روزهای کودکی و نوجوانیاش: «بچگیهای من آبادان همینشکلی بود. همینقدر رنگی.»

چهار سال پس از ترور «احمد کسروی» در کاخ دادگستری تهران توسط گروه فداییان اسلام و آزادی قاتلین او، یک پیرمرد پزشک بهایی در کاشان به نام دکتر «سلیمان برجیس» توسط افرادی منتسب به فداییان اسلام با چاقو شرحه شرحه شد و به قتل رسید.
ضاربین بهزعم اعتراف صریحشان به قتل دکتر برجیس به دلیل بهایی بودن مقتول با رای دادگاه، تبرئه و آزاد شدند. از دادگاه عاملان قتل دکتر سلیمان برجیس به عنوان لگه ننگی در تاریخ دادگستری پیش از انقلاب اسلامی یاد میشود.